آرش کمانگیر

پهلوان اسطوره‌اي ايران


در زمان منوچهر، از شاهان پيش‌دادي، بين ايرانيان و تورانيان جنگ درگرفت و سال‌ها به درازا کشید. سرانجام دو طرف، كه از جنگ خسته شده بودند، چاره را در این دیدند كه پهلوانی از ايران، تيري رها كند و هر جا كه آن تير فرود آيد، مرز ايران و توران باشد. آن‌گاه آرش،

پهلوان ايراني، بر قله‌ي دماوند ایستاد و تيري در كمان گذاشت و با تمام نيرو آن را چنان كشيد كه پس از رها شدن تير، خودش بر زمين افتاد و جان داد. تير از بامداد تا نيم‌روز رفت و سرانجام بر تنه‌ي درخت گردويي در كنار رود جيحون نشست، بنابراين همان‌جا مرز ايران و توران شد. داستان آرش در شاهنامه‌ي فردوسي نيامده، اما در اوِستا به آن اشاره شده است. در زمان ما، شاعر معاصر، مهرداد اوستا، با سرودن منظومه‌ي حماسه‌ي آرش به صورت چارپاره و سياوش كسرايي با سرودن منظومه‌ي آرش كمانگير در قالب نيمايي، قصه‌ي آرش را براي نسل‌هاي جديد زنده كرده‌اند.


برچسب‌ها:

Book2
اين مدخل از کتاب نام‌آوران برداشت شده است.

امتياز: 3.0 از 5 (105 راي)

^ بالا